تنهایی

خرید بک لینک

یه کلاغ پیر تنها......روی یک شاخه نشسته.........یه سیاه زشت بی کس........یه سیاه دل شکسته........نه قراری واسه موندن

نه امیدی واسه پرواز........نه لبایی که بخندن.........نه صدایی واسه آواز

همه ی عمر درازش.......توی یک سیاهی بوده........هیچکسی برای قلبش..........شعر عشق و نسروده....خیلی وقت پیش

همه عشقش.......یه کبوتر سفید بود....اونی که برای قلبش....آخرین نور امید بود

اما آخه کی شنیده یه کلاغ آواز بخونه........یه کبوتر نمیتونه عاشق کلاغ بمونه....وقتی که یه روز پاییز کبوتر حرف سفر زد

گریه کلاغ و نشنید،توی آسمونا پر زد

حالا اون کلاغ تنها مونده با یه عالمه یاد...............تو صداش هیچی نمونده................حتی گریه           حتی فریاد

 

مرتضی قاسمی...

ما را در سایت مرتضی قاسمی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: مرتضی قاسمی بازدید: 66 تاريخ: پنجشنبه 29 خرداد 1393 ساعت: 14:46

صفحه بندی